شمارهٔ ۷۰۰ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به دیده جا دهدت گر رقیب دون، نروی!
چو آفتاب به هر روزنی درون نروی!
به طفلی ار چه در آغوش غیر میرفتی
تو سرو نازِ جوانی شدی کنون نروی
چو شعله جا به دلم کردهای، دگر زنهار
رقیب اگر دم سردی دمد برون نروی
هوای سردِ هوس با گلت مناسب نیست
برون سینة عاشق به صد فسون نروی
اگر به خاطر فیّاض ره کنی سهل است
ولیک در دل هر بلهوس درون نروی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف حال و روزی است که شخص در آن به دلی زار و غمناک دچار است و احساساتش را درباره عشق و درد بیان میکند. شاعر ابتدا به محبوبش اشاره میکند که از حال او بیخبر است، اما معلوم میشود که او از این وضعیت آگاه شده است. در ادامه، شاعر به اثرات منفی بیداری دلشکستهها و بیدردی اشاره میکند و میگوید که هر قطره اشک او نمادی از عشق و درد است. همچنین از حس دوستی و غمخواری سخن میگوید و در نهایت تأکید میکند که تحمل درد ممکن نیست مگر آنکه در عشق آزاد باشیم. این شعر نشاندهنده تضاد بین عشق و درد، و همچنین امیدی به بهبودی در برابر مشکلات زندگی است.