شمارهٔ ۷۰۲ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خوش بیخبر ز حال دل زار گشتهای
معلوم میوشد که خبردار گشتهای
بیداری شکستهدلان ضعف طالعست
پیداست بخت خفته که بیدار گشتهای
هر قطره اشکم آینة جلوههای تست
ظالم بیا ببین که چه گلزار گشتهای
غمخوارگی علامت غمخوار دوستی است
دل دادهای ز دست که دلدار گشتهای
گر بوی درد میشنوم از تو، دور نیست
در لالهزارِ سینة افگار گشتهای
با قید خویشتن نتوان صید عشق شد
آزاد گشتهای که گرفتار گشتهای
بیدرد درد کس نتواند علاج کرد
دانستم ای مسیح که بیمار گشتهای
ای درد بر نیایم اگر با تو، دور نیست
کم گشته است صبر و تو بسیار گشتهای
فیّاض از درشتی ایّام شکوه چند
آخر غنیمت است که هموار گشتهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به حالت دلbroken و بیمهری معشوق خود اشاره میکند. او از دوری و سردی معشوق شکایت دارد و احساس میکند که عشقشان به تباهی کشیده شده است. به نوعی، شاعر معشوق را متهم میکند که به دشمن تبدیل شده و به او جفا میکند. او از یادآوری معشوق و تأثیر منفی آن بر زندگیاش سخن میگوید، و از خاطرات شیرین گذشته پس از جدایی یاد میکند. در نهایت، شاعر به عمق درد و رنج ناشی از این جدایی پرداخته و به یاد ماندن معشوق در ذهنش اشاره میکند.