نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۰۳ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دارم دلی به مهر بتان عهد بسته‌ای

چون رنگ عاشقان به نگاهی شکسته‌ای

از خود طمع بریده‌تر از رنگ رفته‌ای

دندان به خون فشرده‌تر از زخمِ‌ بسته‌‌ای

افتاده‌ای ز گریه چو زخم فسرده‌ای

وامانده‌ای ز ناله چو تار گسسته‌ای

جانی به لب چو شمع سحرگه رسیده‌ای

عمری چو برق جسته، ز خود دست شسته‌ای

چون طفل غنچه خون ز لب دل مکیده‌ای

چون داغ لاله بر سر آتش نشسته‌ای

مجنونی از قلمرو عادت رمیده‌ای

دیوانه‌ای طلسم تکلّف شکسته‌ای

از لاله‌زار حسرت جاوید غنچه‌ای

وز گلستان گلبن امّید دسته‌ای

تاراج کرده تر ز حصار گرفته‌ای

بر باد رفته‌تر ز طلسم شکسته‌ای

خوش بی‌تکلف از سر عالم گذشته‌ای

آسوده‌ای ز بیم و ز امّید رسته‌ای

پیداست تا چه خیزد از جان رفته‌ای

معلوم تا چه آید از جسم خسته‌ای

فیّاض و دیده‌ای ز غم هجر گلرخان

دامن به خون فشانده چو زخم نبسته‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی ویژگی‌های انسانی و احساسات می‌پردازد. شاعر به زیبایی‌های ظاهر و باطن اشاره می‌کند و می‌گوید که عیب‌جویی از دیگران خود عیب است. او همچنین به عشق و مهر می‌پردازد و بیان می‌کند که اگر کسی به دیگری مهر نداشته باشد، نباید انتظار محبت از او داشته باشد. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که انسان باید از تجربیات و احساسات خود عبرت بگیرد و از آتش غم سوختن، درسی بیاموزد.