شمارهٔ ۸۴ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
به گلستان چو روی گل شود از روی تو آب
برفروزی چو رخ، آتش شود از خوی تو آب
تو به این مایه حیا باز مکن جیب، مباد
که ز نامحرمی باد شود بوی تو آب
بر لب جو مخرام ای بت رعنا ترسم
که بدزدد روش از قامت دلجوی تو آب
در کفت آینه نبود که پی شیشة دل
سنگ برداشتی و شد به کف از خوی تو آب
بس که در کشتن فیّاض شدی گرم شتاب
شده شمشیر ز بیم تو به پهلوی تو آب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر از بیتابی و بیقراری خود به خاطر دوری معشوق میگوید و تأکید میکند که زیبایی او به گونهای است که نیازی به جلب توجه یا تزیینات ندارد. در این شعر، به نجابت و قدر معشوق اشاره شده و بیان میشود که زیبایی و جذابیت او فراتر از هر زیبایی دیگر است. شاعر از نگرانی خود نسبت به آسیب رسیدن به معشوق و تأثیر نگاهها بر او سخن میگوید و در نهایت از دور نگاه میکند و دلش درگیر احساسات پیچیدهای است که ناشی از این عشق عمیق است.