شمارهٔ ۸۷ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
همین نه مرهم دلهای خسته است شراب
که مومیایی رنگ شکسته است شراب
گل شکفتگی از جام باده سیرابست
کلیدِ فتحِ در عیشِ بسته است شراب
طلسم توبة ما را که زاهدان بستند
به یک تبسّم ساغر شکسته است شراب
به صد فسون ز دلم مهر باده نتوان برد
چو حرف راست به طبعم نشسته است شراب
تو خواه خبث زن و خواه مدح کن فیّاض
ز حدّ ما و تو عمریست رسته است شراب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از غم و اندوه خود سخن میگوید و احساس میکند که امشب وضعیت روحیاش بسیار خراب است. او میخواهد که از ناراحتیها و مشکلاتش رها شود و اذعان میکند که در دلش جایی برای آرامش نیست. به نظر میرسد که او به شدت احساس تنهایی و تنگنایی میکند و شب را شبی سیاه و بدون نور میبیند. در پایان به ناصح خود اشاره میکند و میگوید که شکیبایی او در این شب سخت به پایان رسیده است.