نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۵ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بنشین که بی‌رخ تو ندارم قرار و تاب

عمر عزیز من چه به رفتن کنی شتاب!

صد نکته هست در تو که در آفتاب نیست

حسن تو احتیاج ندارد به آب و تاب

معشوق اگر نجیب بود حسن شرط نیست

رنگ شکسته کم نکند قدر آفتاب

از بس خجل شود ز نسیم تو، دور نیست

گر در دماغِ غنچه شود بوی گل گلاب!

ترسم ز چشم فتنه گزندی به او رسد

طفل نگاه خیره و روی تو بی‌نقاب

ترسم که رنگ بر رخ تو شرم بشکند

زلفت فکنده است کتانی به ماهتاب

فیّاض بر رخش نظری چون کنم ز دور

صد غوطه می‌خورد نگهم در خوی حجاب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تحلیل مفهوم مستی و شراب پرداخته و بیان می‌کند که مستی، چه در حالت طبیعی و چه از طریق شراب، فرقی ندارد. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که چرا شراب بدنام شده است، در حالی که رندی و خودپسندی‌های دیگران ممکن است عیوب بزرگ‌تری باشند. او همچنین اعتقاد دارد که زندگی کوتاه است و انسان باید بی‌خیال از دنیا باشد. در نهایت، او می‌گوید که تنها راه برای مقابله با لغزش‌های زندگی، رهایی از قید و بندهای عقل و فراموشی است، که این نیز خود نوعی مستی به حساب می‌آید.