شمارهٔ ۹۰ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نگه نکرده گذشتی ز من به ناز امشب
شدم ز ناز تو شرمندة نیاز امشب
چو دید در کف پای تو جانفشانی من
زبان شمع به پروانه شد دراز امشب
به دل فزوده گره بر گره نمیدانم
که میکند گره از زلف یار باز امشب؟
زبس به روی تو بزم از چراغ مستغنیست
فتاده شمع ز شرم تو در گداز امشب
چه روی داده ندانم که نگسلد فیّاض
ز تار نالة زارم نوای ساز امشب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از فداکاری و عشق سخن میگوید. او آرزو دارد که حتی لحظهای از وصال محبوبش نصیبش شود، هرچند عمرش کوتاه باشد. همچنین به رازهای عاشقانه و رسواییهای عشق اشاره میکند و از اندوه و غم ناشی از عشق میگوید. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که با وجود تیرهروزی و پیری، باز هم فرصتی برای شادی و روشنایی زندگی خود پیدا کرده است.