شمارهٔ ۹۵ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
امشب ز فرقت تو دلم چون چراغ سوخت
در خون نشست گریه ازین درد و داغ سوخت
جام و سبو ز هجر رخت دل شکستهاند
چون داغ لاله در کف ساقی ایاغ سوخت
محض از برای خاطر پروانهها به بزم
شب تا صباح شمع نشست و دماغ سوخت
از شرم قطرههای عرق بر عذار تو
شبنم چو خال بر رخ گلهای باغ سوخت
فیّاض عاشقی تو و ما داغِ بیغمی
خواهد ترا محبت و ما را فراغ سوخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر از احوال عشق و سوختن دل عاشق در عشق محبوب سخن میگوید. شاعر با ذکر انواع شعلهها و سوختنها، نشان میدهد که عشقش چقدر عمیق و سوزان است. او میگوید حتی در میان زیباییهای طبیعت، یعنی گل و لاله، نیز شور و شوقی وجود دارد که او را میسوزاند. همچنین تأکید میکند که بیداد عشق تنها محرم را نمیسوزاند و برخی بیخبر از این عشق در آتش آن میسوزند. شاعر در نهایت از درد و رنج ناشی از هجران سخن میگوید و میگوید که اگرچه در فراق سوختن سخت است، اما با یک لحظه وصال، تمام دردها را تحمل خواهد کرد. قصه عشق و سوختن در این شعر، به نمایشگاه احساسات عمیق و شدید عاشق تبدیل شده است.