نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۲ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

زلف را با تیره‌بختی شد رخ جانان نصیب

پُر عجب نبود که کافر را شود ایمان نصیب

بر در دارالشفای یأس رو تا بنگری

داغ را مرهم دچا رو درد را درمان نصیب

شکر طالع، ما چه می‌کردیم در گلزار وصل

زخم دل را گر نمی‌شد هم لب خندان نصیب

دامن از لخت دل ناشاد پر دارم بس است

غنچه را گو باش برگ عیش در دامان نصیب

طالع نیکو برند وو بخت ناسازت دهند

در سر کوی محبّت کرده‌اند ارزان نصیب

گوی دولت برد هر کس ترک ننگ و نام کرد

تا قیامت شد سر منصور را سامان نصیب

کوهکن جان کند و شیرین قسمت پرویز شد

سعی ننموده‌‌ست در تحصیل روزی جان نصیب

بازم از خاک دری فیّاض چشم سرمه‌ایست

گر به تکلیفم کشاند سوی اصفاهان نصیب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و از افزایش زیبایی او خبر می‌دهد. او خود را به مرغی تشبیه می‌کند که به خاطر نغمه‌ای در بند است و از پرواز ناامید است. شاعر از درمان دردهایش سخن می‌گوید و حسرت می‌خورد که دردش از دست پزشک هم درمان نمی‌شود. در پایان، او به توانایی خود در سخن گفتن اشاره می‌کند و می‌گوید که با وجود آشنایی به واژه‌ها، معانی عمیق و غریب را درک می‌کند.