نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۶ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

اگرچه شعلة حسنت تمام عالم سوخت

به مهربانی من در جهان کسی کم سوخت

به نسبت تو چنان ذوق سوختن عام است

که در کنار گل و لاله طفل شبنم سوخت

دمی که آتش بیداد او زبانه کشید

چه نکته بود که بیگانه جَست و محرم سوخت

به ذوق سودة الماس کرد زخم مرا

تبسّمی که در اندیشه یاد مرهم سوخت

به نیم قطره که در کار مشت گل کردند

چه آتش است که تا آب و خاک آدم سوخت!

فغان که عاشق از اهل هوس نشد ممتاز

که عشوة تو بد و نیک جمله درهم سوخت

هوای وصل تو در جانم آتشی افکند

که گریه را نم خونین و ناله را دم سوخت

اگر ز سختی هجران نسوختم سهل است

به یک ملایمت روز وصل خواهم سوخت

نمانده بود کس از اهل درد جز فیّاض

چنان ز طیش برافروختی که او هم سوخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر پیرامون عشق و زندگی می‌پردازد. شاعر خود را به عنوان امانت‌دار عشق معرفی می‌کند و نیکنامی را ننگی می‌داند که بر دوش اوست. او به قیامت و وعده‌ی دیدار در آن روز اشاره کرده و بیان می‌کند که در این دنیا، همچون پرستش بت، آرزوهای خود را دنبال می‌کند. شاعر با اشاره به حجاب‌های گوناگون در زندگی، بر این نکته تأکید دارد که ما از جمال واقعی خود غافلیم و تنها در حجاب‌های خود نمایان هستیم. او همچنین به آشفته‌حالی خود و دیگران اشاره می‌کند و بر اهمیت و ارزش عشق تأکید می‌ورزد. در مجموع، شاعر به جستجوی حقیقت و معنای عمیق‌تر زندگی می‌پردازد.