شمارهٔ ۹۸ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل بد مکن ز همدمی غم که آشناست
وز کاو کاو درد مزن دم که آشناست
تا دل ز من ترانة بیگانگی شنید
رم میکند ز سایة محرم که آشناست
بیگانه است شادی و بیگانه دوست عیش
دستی زنم به حلقة ماتم که آشناست
داغ مرا که زخمی بیگانگی اوست
دلچسب نیست صحبت مرهم که آشناست
صبرم هزار کشتی بیگانگی شکست
در موجخیز اشکِ دمادم که آشناست
از صحبت نشاط گریزم که دشمن است
در سایة ملال درآیم که آشناست
فیّاض پیش یار مریز اشک آتشین
گل تر شود ز گریة شبنم که آشناست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی احساسات عمیق و پیچیده انسانی میپردازد. شاعر از احساس سرگردانی و تنگنایی که در زندگی تجربه میکند صحبت میکند. او به مکتوبات و نامههایش اشاره میکند که بیانگر عشق و آرزوهایش هستند، اما به نظر میرسد پیامی در آنها نهفته نیست. زندگی را به عنوان هوس و مهمانی از حسرتها توصیف میکند و از غمهای حاصل از آرزوهای برآوردهنشده سخن میگوید. شاعر در میانهی این درد و هجران، به زیبایی و وسعت عشق اشاره میکند و میگوید که علیرغم تنگناها و دوریاش از معشوق، هنوز هم در آرزوی وصال او است. در نهایت به تلخیهای ناشی از هجران و لذتهای زودگذر وصل اشاره میکند و میگوید که در این دنیای پر درد، یادگیری قدردانی از لحظات خوش نیز مهم است.