نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۵ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

راز در دل شده کره محرم کجاست

مردم فهمیده در عالم کجاست

در گلو بس قصه دل غصه شد

برنیارم زد نفس همدم کجاست

زخم این نامحرمانم دل بخست

محرمی کو در جهان مرهم کجاست

غم بخواهد کنند بنیاد مرا

راه آن معمورهٔ بی غم کجاست

در جهان کو صاحب فهم درست

تا بگوید چارهٔ این غم کجاست

در دو عالم یک سخن فهمم بسست

تا دلی خالی کنم آنهم کجاست

گشته ام بیگانه از خویش و تبار

عشق را پروای خال و عم کجاست

شد مخمر طینت آدم به غم

در بنی آدم دل خرم کجاست

نیش نوشی در جهان بی نیش غم

یک گل بیخار در عالم کجاست

فیض تا کی شکوه از ابنای دهر

ناله کم کن محرم این دم کجاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به جستجوی محرم و رازهای دل می‌پردازد. شاعر به دنبال کسی است که در عالم وجودش را درک کند و غم‌های او را تسکین دهد. او از درد و غصه‌های فراوان سخن می‌گوید و می‌پرسد که در دنیای پر از درد و غم، کجا می‌تواند به آرامش و رفاقت دست یابد. همچنین، او از بیگانگی خود با خویش و انسان‌ها سخن می‌گوید و در جستجوی یک عشق واقعی و آرامش در دل است. در نهایت، شعرتنبیهی است به انسان‌ها که در این دنیای پرآشوب خواسته‌هایی بالاتر از درد و رنج دارند و به یک محرم نیاز دارند.