نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۰ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

جنونی در سرم ماوا گرفتست

سرم را سر بسر سودا گرفتست

خردگر این بود کاین عاقلانراست

خوش آنسرکش جنون مأوا گرفتست

ندارد چشم مجنون کس و گرنه

دو عالم را رخ لیلا گرفتست

بچشم خلق چون طفلان نمایند

که باز یشان زسرتا پا گرفتست

مسلمانان ره عقبی کدامست

دلم از وحشت دنیا گرفتست

بپای جان زغفلت هست بندی

و گرنه ره سوی عقبا گرفتست

مشو ای فیض بابیگانه همراز

چو وابینی ترا ازما گرفتست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حالتی از عشق و جنون است. شاعر به اختلالات ذهنی و احساسات عمیق خود اشاره می‌کند و می‌گوید جنون او را در بر گرفته و سرش را پر از سودا و خیالات کرده است. او به عاقلانی که مدعی خرد هستند اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در واقع، عشق و جنون او از آن‌ها بالاتر است. شاعر از درد و وحشت این دنیا شکوه می‌کند و از اینکه در راهی به سوی آخرت گام برنمی‌دارد، نگران است. در نهایت، به شخصی به نام فیض هشدار می‌دهد که از نزدیکی با افراد بیگانه پرهیز کند، زیرا او به خوبی می‌بیند که عشق و جنون او را به سمت خود کشیده است.