غزل شمارهٔ ۱۳۳ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نه فلک چرخ زنان سودائی تست
بیخود افتاده زمین یکتن شیدائی تست
جز تماشای جمال تو تماشائی نیست
هر که حیران جمالیست تماشائی تست
هر که افراخت بدعوائی نکوئی کردن
گر بود راست همان سایة زیبائی تست
سروقدان که زبالائی بالا بالند
آن زبالای برازندة بالائی تست
هر گلی را که بود رنگ درینگلشن و بوی
شمة از گل خود رستة زیبائی تست
از ازل تاباند بینش هر بینائی
همه یک بینش در پردة بینائی تست
هر چه را دردو جهان نور هویدائی هست
همه یک ذره خورشید هویدائی تست
سرّ پنهان شدن روح نهان بودن تو
رمز پیدا شدن قالب پیدائی تست
هر کجا رسم توانائی و دانائی هست
نور دانائی تو زور توانائی تست
بنده خود کیست که خود رأی بود در کاری
لاف خودرائی ما پرتو خود رائی تست
بسزای تو نکردیم دمی بندگیت
آنچه هست سزاوار تو آقائی تست
فیض خود را تو بکردار خوش آراسته کن
حسن گفتار نه در خورد خود آرائی تست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در ستایش زیبایی و عظمت وجود معشوق نوشته شده است. شاعر با استفاده از تصاویری از طبیعت و صفات عالی، به تأثیر شگفتانگیز معشوق اشاره میکند. او به این نکته میپردازد که تمام زیباییها و داناییها در جهان به نوعی به وجود او وابستهاند. شاعر میگوید هر زیبایی و کمالی در واقع بازتابی از ذات معشوق است و این زیبایی باعث شگفتی و حیرت دیگران میشود. همچنین، شاعر به ادای بندگی و تواضع در برابر معشوق اشاره کرده و بر این نکته تأکید میکند که تمام قابلیتها و فضایل باید در خدمت او باشند.