غزل شمارهٔ ۱۴۴ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هر چه در عالم بود او راست مغز و پوست
مغز او معلای او صورت او پوست پوست
صورت ار چه شد هویدا لیک سر تا پا قفاست
معنی ارچه شد نهان لیکن سراسر روست روست
معنی هر چیز تسبیح خدا و حمد او
صورت آن پردة او سر معنی اوست اوست
با زبان فطرت اصلی است تسبیح همه
نیست تکلیفی برایشان طبعشانرا خوست خوست
عارفانند اهل معنی مغز می بینند مغز
جاهلانند اهل صورت ناظران پوست پوست
من نیم از عارفان و نیستم از جاهلان
از کف بحر معانی روزی من جوست جوست
چون ندارم ره بدریا کرده ام با جوی خوی
چون ندارم ره بمجلس مسکن من کوست کوست
فیض را دیدم بگلزار حقیقت در طواف
گفتمش ره یافتی گفتا نصیبم بوست بوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عمق و معناهای پنهان جهان اشاره دارد. شاعر میگوید دنیای ظاهری (پوست) تنها جنبهای سطحی است و حقیقت واقعی (مغز) درون آن نهفته است. هر چیزی در عالم نشانهای از خداوند است و معنای هر چیز به نوعی تسبیح و حمد خداوند محسوب میشود. عارفان به درک عمیقتری از معانی میرسند و برعکس جاهلان فقط به ظاهرها توجه دارند. شاعر از خود به عنوان کسی میان این دو گروه یاد میکند، که در جستجوی معانی عمیق است و به دنبال حقیقتی فراتر از ظاهر میباشد. او در این مسیر به حقیقت و فیض الهی دست یافته و احساس نزدیکی با آن دارد.