نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۰ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا نگذرد زنام سزاوار نام نیست

تا معترف به نقص نباشد تمام نیست

ای نامور ز پیش و پس خویش کند حذر

جائی مدان که بهر شکار تو دام نیست

عرفان طلب نخست و پس آنگاه بندگی

بی معرفت عبادت عابد تمام نیست

از دینی اکتفا به تمتع کن و بمان

کین ناقبول قابل عقد دوام نیست

کامی مجو زدهرکه نا کامیست کام

کامی که دل درو نتوان بست کام نیست

کس را نه کام داده نه ناکام کرده اند

فرقی درین میان خواص و عوام نیست

بهر خواص گرچه بود لطف های خاص

بهر عوام نیز بود آنچه عام نیست

دارد مصیبتی همه لیک مختلف

تلخست احتمال مصیبت چو عام نیست

حزن و سرور را بمساوات داده اند

گرچه تفاوتی است که خواجه غلام نیست

زاهد کجا و عاشق شوریده سر کجا

هرگز میان این دو نفر التیام نیست

بگذر بخیر دشمن و بر ما مکن سلام

سالم چو نیستیم ز شرط سلام نیست

غافل ز ذکر حق نشوی فیض یکنفس

بی ذکر مستدام عبادت تمام نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به اهمیت شناخت و درک در مسیر عرفان و بندگی اشاره دارد. شاعر می‌گوید نام و نشان بدون درک و تحقق معانی واقعی ارزشی ندارند. شخص باید به نقایص خود اعتراف کند تا به کمال برسد. همچنین، او بر این نکته تأکید می‌کند که عبادت بدون معرفت ثمر ندارد و به صرف دین‌داری نمی‌توان به حقیقی عمل کرد. شاعر به تفاوت میان خواص و عوام اشاره می‌کند و می‌گوید که همه انسان‌ها با مشکلات و مصائب مواجه‌اند، اما تجربه‌های آنها متفاوت است. او به زاهد و عاشق نیز اشاره می‌کند و اختلاف‌های عمیق میان آن‌ها را یادآوری می‌کند. در نهایت، بر اهمیت ذکر خداوند و توجه به حق تأکید دارد و می‌گوید که بدون شناخت و ذکر حقیقی، هیچ عملی کامل نیست.