نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۱ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

عاشقانرا در بهشت آرام نیست

عشقبازی کار هر خود کام نیست

پختهٔ باید بلای عشق را

کار این سودا پزان خام نیست

چارهٔ عاشق همین بیچارگیست

همدمش جز بخت نافرجام نیست

کام نتوان یافتن در راه عشق

غیر ناکامی درین ره کام نیست

دست باید داشتن از ننگ و نام

عشق را عاری چو ننک و نام نیست

زین شب و روز مکرر دل گرفت

ایخوش آنجائی که صبح و شام نیست

خوبتر از خال و زلف دلبران

دانهٔ مردم ربا و دام نیست

آبروی نیکوان دلدار ماست

لیک با این خاک شینان رام نیست

تا وصالش دست ندهد فیض را

این دل سرگشته را آرام نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره درد و رنج عاشقی و دشواری‌های آن صحبت می‌کند. شاعر بیان می‌کند که عشق به آسانی به دست نمی‌آید و باید با زحمات و آسیب‌ها در آن پیش رفت. او اشاره می‌کند که عاشق تنها باید با بیچارگی کنار بیاید و در این مسیر جز ناکامی چیزی نصیبش نخواهد شد. دل‌خوشی در عشق به سادگی ممکن نیست و باید از شهرت و ننگ خود دوری کرد. شاعر همچنین به بی‌ثباتی و عدم آرامش در عشق اشاره می‌کند و می‌گوید تا زمانی که به وصال معشوق نرسد، دلش آرام نخواهد گرفت. در نهایت، عشق و دیوانگی آن نیاز به تجربه و پختگی دارد تا قابل فهم و مدیریت باشد.