غزل شمارهٔ ۱۸۸ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
زِ شور عشق مرا در سرست شور قیامت
تو ای که عشق نداری برو به راهِ سلامت
قیامتی است به هر گام راهِ عشق و بهشتی
خنک کسی که قیامت بدید تا به قیامت
کمانِ عشق حریفی کشد که باک ندارد
شود اگر هدف صدهزار تیرِ ملامت
هزار خوف و خطر هست گرچه در ره عشق
ولی زِ عشق توان یافت عزّ و جاه و کرامت
نبی زِ عشق نبی شد ولی زِ عشق ولی گشت
زِ عشق یافت نبوت ز عشق رُست امامت
چو عشق هست تو را هر چه هست در دو جهان
چرا که عشق بود اصل هر دو کون تمامت
حیات عشق و مماتست عشق و عشق نُشورست
نعیم عشق و جحیمست عشق و عشق قیامت
حساب عشق و کتابست عشق و عشق ترازو
صراط عشق و نجاتست عشق و عشق ندامت
وسیله عشق و لوا عشق و عشق حوض و شفاعت
درخت طوبی عشقست و عشق دار قیامت
لقای حق نبود غیر عشق پاک ز اغراض
چو فیض عشق بود زارنمیبری تو غرامت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان شور و شوق عمیق ناشی از عشق میپردازد و عشق را به عنوان محوریتی مهم در زندگی و واقعیتهای معنوی معرفی میکند. شاعر عشق را نه تنها یک احساس بلکه کلید ورود به بهشت و درک قیامت میداند. او بیان میکند که عشق میتواند انسان را به درجات بالا برساند و حتی مقام نبوت و امامت را به ارمغان آورد. همچنین، خطرات و چالشهای راه عشق را به رسمیت میشناسد، اما در عین حال تأکید میکند که عشق میتواند عزت و کرامت به همراه داشته باشد. در نهایت، عشق را به عنوان اصلیترین پدیده در دو جهان میشناسد که همه چیز به آن وابسته است و بیعشقی را به عنوان مسیر نادرست معرفی میکند.