غزل شمارهٔ ۲۱۵ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
کاش از جانان رسد پیغام تلخ
تا کسی شیرین کند زان کام تلخ
از لب چون شکرت ای کان لطف
سخت شیرینست آن دشنام تلخ
مستی من چون لب شیرین تست
نیست از جام می گل فام تلخ
زهر چشم تو دلم از کار برد
وه چو شیرینست آن بادام تلخ
زهر هجرت تلخ دارد کام من
جز بوصلت خوش نگردد کام تلخ
سهل و آسان مینماید از نخست
عشق دارد عاقبت انجام تلخ
بر لب من نه لب شیرین خویش
تا نیارم برد دیگر نام تلخ
فیض را شیرین نگوئی تلخ گوی
هست شیرین از لبت دشنام تلخ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات متناقض عشق و تلخیهای آن است. شاعر آرزو دارد که از معشوق پیامی تلخ برسد تا کسی دیگر زحمات و دلشکستگیهای او را شیرین کند. او به شیرینی لبهای معشوق اشاره میکند و حتی دشنامهای تلخ را هم شیرین میداند. احساس مستی و لطافت عشق را در کنار تلخیهای هجران و درد فراق باز میکند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که عشق با همه تلخیهایش، شیرینیهای خاصی دارد و دشنامهایی که از معشوق میرسد نیز میتواند شیرین و خوشایند به نظر بیاید.