نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۰ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

خوشا آن سر که سودای تو دارد

خوشا آندل که غوغای تو دارد

ملک غیرت برد افلاک حسرت

جنونی را که شیدای تو دارد

دلم در سر تمنای وصالت

سرم در دل تماشای تو دارد

فرود آید به جز وصل تو هیهات

سر شوریده سودای تو دارد

دلم کی باز ماند چون بپرواز

هوای قاف عنقای تو دارد

چو ماهی می‌طپم بر ساحل هجر

که جانم عشق در پای تو دارد

دل و جانرا کنم ماوای آن کو

دل و جان بهر ماوای تو دارد

نهم در پای آن شوریده سر کو

سر شوریده در پای تو دارد

فدایت چون کنم بپذیر جانا

چرا کاین سر تمنای تو دارد

چگونه تن زند از گفت‌وگویت

چو در سر فیض هیهای تو دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان اشتیاق و عشق عمیق شاعر به معشوق می‌پردازد. شاعر از حسرت و هیجان درونی خود برای وصال معشوق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که دلتنگی و شوق او بی‌پایان است. او از قدرت و زیبایی معشوق و تأثیری که بر زندگی‌اش دارد می‌گوید و می‌خواهد که در کنار او باشد. همچنین، شاعر تأکید می‌کند که هیچ چیز جز وصال معشوق برایش قابل قبول نیست و تمام وجودش در جستجوی اوست. در نهایت، احساس می‌کند که عشقش به معشوق، جان و دلش را پر کرده و نمی‌تواند از فکر و گفت‌وگوی او فاصله بگیرد.