غزل شمارهٔ ۳۳۶ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از سر ازل پرده به بوی تو گشادند
اول در ایجاد بروی تو گشادند
آمد چو به بازار عیان درج حقایق
اول سر آن حقه ببوی تو گشادند
آفاق پر از غالیه مشگ ختن شد
آن دم که سر طره موی تو گشادند
صحرای زمین را همه ایوان تو کردند
درهای سموات بروی تو گشادند
املاک همه جانب تو گوش نهادند
افلاک همه چشم بسوی تو گشادند
انجم همه نور از رخ زیبای تو بردند
بر عارض شب طره ز موی تو گشادند
از بادهات ارواح چو یکجرعه چشیدند
جام از تو گرفتند و سبوی تو گشادند
چون روی تو دیدند نظر از همه بستند
نظارگیان پای بکوی تو گشادند
اکوان کمر خدمت والای تو بستند
ابواب سعادت چو بروی تو گشادند
چون کعبه مقصود تو بودی دو جهانرا
آن قافله را راه بسوی تو گشادند
از چشمه فیض ازلی گشت روان فیض
این آب حیاتی که بجوی تو گشادند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت یک معشوق اشاره دارد و مضمون آن به توصیف جلوههای آن معشوق میپردازد. شاعر از ازل تا ابد، جهان را به خاطر جلوههای معشوق توصیف میکند و میگوید که همه چیز در هستی به سمت او کشیده شده و بر وفق او گشوده شده است. عوالم و آفاق، همه برای خدمت به آن معشوق و نمایش زیباییاش آماده شدهاند. بهطوری که حتی طبیعت و آسمانها نیز به او توجه کرده و به زیباترین شکل ممکن به او احترام میگذارند. در اینجا، معشوق به عنوان منبع زندگی و فیض معرفی میشود و همه چیز در جهان به جستجوی اوست. شاعر با بیانی عاشقانه، حسی عمیق و توصیفی ستایشآمیز از عشق و زیبایی ارائه میدهد.