نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱۴ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

زهد و تقوی ز من نمی‌آید

میکنم آنچه عشق فرماید

کرده‌ام خویش را بدو تسلیم

میکند با من آنچه می‌باید

بکف عشق داده‌ام خود را

کشدم خواه و خواه بخشاید

دم بدم صور عشق در دل من

عقدهٔ را به نفخه بگشاید

هر نفس از جهان جان دل را

شاهدی تازه روی بنماید

هر صباحی بتازگی شوری

شب آبست عاشقان زاید

جان فزون میشود ز شورش عشق

تن اگر چه ز غصه فرساید

عشق تن گیرد و روان بخشد

عشق کل کاهد و دل افزاید

فیض هر دو ز غیب معنی بکر

آورد نظم تازه ار آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره عشق و تسلیم شدن در برابر آن می‌پردازد. شاعر اعتراف می‌کند که نه زهد و نه تقوی از او برنمی‌آید و تنها بر اساس عشق عمل می‌کند. او خود را به عشق تسلیم کرده و می‌خواهد که عشق او را در مسیر درست هدایت کند. هر دم از عشق تجربه‌های جدیدی به دست می‌آورد و این عشق به او زندگی و شور و شوق می‌بخشد. عشق برای او به معنای تجدید زندگی و ایجاد حس تازه در هر لحظه است. در نهایت، شاعر به پیوند و تفاوت میان عشق و زندگی اشاره می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که عشق سبب افزایش روح و دل می‌شود حتی اگر جسم از غم و رنج فرسوده شود.