نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۴۵ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

فروغ نور جمال تو در دل بیدار

ز دود ز آینه کون ظلمت اغیار

بسوخت غیر سراسر در آتش غیرت

منادی لمن الملک واحد قهار

چو سیل قهر جلال احد هجوم آرد

چه چاره جز که بجولان او رود اغیار

بساحت جبروتش کجا رسد اوهام

چو عقل را ملکوتش ببسته راه گذار

شروق نور ازل شد چو در دلی تابان

ز اهل دل برباید بصیرت و ابصار

چه‌سان توان بجمالی نظر توان افکند

که صف کشیده پی دور باش او انوار

کند طلوع چه خورشید ما حی الاعیان

چه جای نور سنا برق بذهب الابصار

چه دست باز شود عز فرد بی‌پایان

کجا بماند از اغیار در جهان آثار

ثنای او مشنو فیض خرز گفتهٔ او

که نیست درد و جهان غیر ذات او دیار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف جمال و نور الهی می‌پردازد و بیان می‌کند که این نور چگونه بر دل‌های بیدار می‌تابد و در برابر ظلمت‌ها می‌درخشد. شاعر به غیرت الهی اشاره می‌کند که غیر را در آتش خود می‌سوزاند و اعلام می‌دارد که تنها خداوند قهار و واحد است. او همچنین بیان می‌کند که در برابر عظمت و جلال الهی، عقل بشری ناتوان است و نمی‌تواند به درک واقعیات جهان بپردازد. شاعر تأکید دارد که ظهور نور الهی در دل‌ها باعث بصیرت و روشنایی می‌شود و در نهایت، عوالم غیر الهی در مقابل خداوند بی‌ارزش و بی‌اثر هستند.