نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۹ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

تو و آرام و پخته کاری‌ها

من و خامی و بی‌قراری‌ها

پرسشم گر به خاطرت گذرد

دل بیمار و جان‌سپاری‌ها

غیر را روزهای عیش و طرب

من و شب‌های تار و زاری‌ها

بی نکویی چه بر سرش آمد

کو مراعات حق‌گذاری‌ها

پای تا سر به مهر تو بستم

یاد ایام رستگاری‌ها

شکوه بگذرام و بنالم زار

تا کند دوست غمگساری‌ها

از در عجز و مسکنت آرم

بندگی‌ها و اشکباری‌ها

شاید از رحم در دلش آرد

آه آتش‌فشان و زاری‌ها

شکوه از بخت و مهر او در دل

چه شد آرزم و شرمساری‌ها

دعوی دوستی و عرض گله

روی سخت و امیدواری‌ها

گفتی ای دل‌فکار از که‌ای

زار تو زار تو به زاری‌ها

فیض را نیست غیر تو یاری

یاریش کن به حق یاری‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تضاد بین دو حالت شخصی اشاره دارد: یکی آرام و پخته و دیگری بی‌قرار و خام. شاعر در دوراهی احساسات و نگرانی‌های خود گرفتار است و از دل‌تنگی و دردهایش می‌گوید. او از دیگران که در شادی به سر می‌برند، فاصله می‌گیرد و به شب‌های تار و زاری خود می‌پردازد. در تلاش برای جلب محبت محبوب، از درد و رنجش‌هایش سخن می‌گوید و از اینکه به او توجهی نمی‌شود، نگران است. او در نهایت از یار خود می‌خواهد که به او رحم کرده و درک کند که دلش تنها به عشق او وابسته است. از این رو، درخواست یاری و کمک دارد تا بتواند از این وضعیت رهایی یابد.