نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۹۳ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

عشق دردیست از خزانهٔ خاص

عشق را کی دهند جز بخواص

جهد کن تا ز اهل عشق شوی

که به جز عشق نیست راه خلاص

گر فلاطونی و نداری عشق

عامی عامی نهٔ ز خواص

عمر بی‌عشق اگر گذشت ترا

اوفتادی ولات حین مناص

عام باشی و عشق هست ترا

میشوی عنقریب خاص الخاص

اهل علمی که خالی از عشقند

علماشان مخوان بگو قصاص

فیض اگر عاشقی سخن بس کن

گفتگو را بمان بقاضی وقاص

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مفهوم عشق و اهمیت آن در زندگی اشاره دارد. شاعر می‌گوید عشق یک درد خاص است که تنها برای افراد ویژه و خاص داده می‌شود. او توصیه می‌کند که باید تلاش کرد تا جزء اهل عشق شد، زیرا تنها راه نجات عشق است. اگر کسی فلسفه‌خواند و عاشق نشد، در واقع در حقیقت عادی و بی‌فایده است. عمر بدون عشق هدر می‌رود و شخص به بحران می‌افتد. اما اگر شخصی عاشق باشد، به زودی خاص و ممتاز می‌شود. در نهایت، شعر به این نکته اشاره دارد که علم بدون عشق بی‌ارزش است و باید به عشق و احساس توجه داشت.