غزل شمارهٔ ۴۹۹ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
عشقت ره و رهنماست ای فیض
جز عشق رهی کجاست ای فیض
در عشق به بین جمال مقصود
عشق آینه خداست ای فیض
جان و دل ما بعشق باقیست
عشق آب حیات ماست ای فیض
هم در ره عشق کان شادیست
غمهای دگر بلاست ای فیض
از عشق طلب هر آنچه خواهی
کو معدن هر عطاست ای فیض
از عشق توان ز فتنه رستن
عشق آفت فتنهاست ای فیض
در عشق گریز و در غم عشق
جز عشق همه فناست ای فیض
پیوسته ز عشق فیض جو فیض
کو منبع فیضهاست ای فیض
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره اهمیت و قدرت عشق صحبت میکند و آن را به عنوان راهنما و منبع زندگی معرفی میکند. عشق به عنوان آینهای از جمال خداوند توصیف میشود و به جان و دل انسان حیات میبخشد. شاعر بیان میکند که در مسیر عشق، شادی واقعی وجود دارد و سایر غمها بیاعتبارند. همچنین، عشق را منبع تمامی نعمتها و عطایا میداند و به این نتیجه میرسد که تنها راه رهایی از فتنهها و مشکلات، عشق است. در نهایت، شاعر از خواننده میخواهد که همواره به عشق بپردازد و از فیض آن بهرهمند شود.