غزل شمارهٔ ۵۰۰ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای رهنمای گم شدگان اهدنا الصراط
وی چشم راه روان اهدنا الصراط
در دوزخ هوا و هوس ماندهایم زار
گم کردهایم راه جنان اهدنا الصراط
بگذشت عمر در لعب و لهو بی خودی
شاید تدارکی بتوان اهدنا الصراط
ره دور وقت دیر و شب تار و صد خطر
مرکب ضعیف و جاده نهان اهدنا الصراط
غولی ز هر طرف ره وا مانده زنده
آه از صفیر راهزنان اهدنا الصراط
نی ره بسوی سود و نه سوی زیان بریم
ای از تو سود و از تو زیان اهدنا الصراط
از شارع هوا و هوس در نمیرویم
گاهی در این و گاه در آن اهدنا الصراط
رفتند اهل دل همه با کاروان جان
ما ماندهایم بیدل و جان اهدنا الصراط
گم گشت فیض و راه بجائی نمیبرد
ای رهنمای گمشدگان اهدنا الصراط
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به درخواست هدایت و راهنمایی در مسیر درست زندگی اشاره دارد. شاعر از وضعیت خود و دیگران سخن میگوید که در عذاب و تردید به سر میبرند و از راه بهشت گم شدهاند. او از رهنما درخواست میکند که آنها را به صراط مستقیم هدایت کند، زیرا عمرشان در بلاهت و سرگرمی گذشته و اکنون در خطر و سردرگمی به سر میبرند. شاعر از موانع و خطرات در راه زندگی سخن میگوید و احساس گمشدگی و دوری از حقیقت را ابراز میکند. در نهایت، او به دنبال فیض و روشنایی در مسیر زندگی است و از رهنما درخواست میکند که آنها را راهنمایی کند.