غزل شمارهٔ ۵۱۰ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)
نحم خیالت گردد چو طالع
در چرخ آیند اهل صوامع
رو مینماید دل میرباید
لیکن نپاید چون برق لامع
آن هم بوقتی بر نیک بختی
کو کرده باشد رفع موانع
گه دل رباید گه جان فزاید
گه غم زداید دارد منافع
دلخستگانیم بر خاک کویت
تا تو کرائی بختست و طالع
بر درگه تو بهر شفاعت
جز تو نداریم خود باش شافع
دیگر نگوئی ای فیض الا
شعری که باشد اندر مجامع
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعات مرتبط با بخت، تقدیر و عشق اشاره دارد. شاعر میگوید که دل آدمیان را عشق به خود جذب میکند، اما این احساس ماندگار نیست و مانند برق میگذرد. او از بخت نیک و موانع در راه رسیدن به آن صحبت میکند و به دلخستگی خود در انتظار محبت معشوق اشاره دارد. در نهایت، شاعر به درگاه معشوق دعا میکند و میگوید که جز او نمیتواند شافع باشد و از او خواهان فیض و رحمت است.