نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۱۶ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هرکه جا داد او رسوم اهل دنیا در دماغ

از شراب خون دل هر دم کشد چندین ایاغ

آنکه بار ننگ و عار ابلهان گیرد بدوش

او الاغ است او الاغ است او الاغ است او الاغ

دل چو پر شد از غم دنیا نماند جای دین

شغل دنیا کی گذارد بهر دینداری دماغ

در کمین عمر بنشسته است دزدی هر طرف

از زن و فرزند و مال و خانه و دکان و باغ

آنزمان آگه شود کز عمر ماند یکنفس

بر زبان واحسرتا و بر دل و جان درد و داغ

پیر شد آن بوالهوس گوید جوانم من هنوز

کار خواهم کرد زیر پس عمر بگذارد بلاغ

ریش مردک شد سفید و ماند از آن ده موسیه

گوید او هست این دو رنگ از ریش خود گیرد کلاغ

ابلهانرا واعظی کردن نه کار تست فیض

کار خود نیکو کن و می دار از عالم فراغ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نقد زندگی دنیوی و دغدغه‌های آن می‌پردازد. شاعر می‌گوید کسانی که به رسوم دنیا اهمیت می‌دهند، از درد و رنج خود غافل‌اند و بار ننگ و عار را بر دوش می‌کشند. او تاکید می‌کند که وقتی دل پر از غم دنیا شود، جایی برای دین و معنویت باقی نمی‌ماند. زندگی انسان‌ها در اثر مشغولیت‌های دنیا به خطر می‌افتد و در نهایت وقتی عمر به پایان می‌رسد، انسان‌ها متوجه می‌شوند که چقدر وقت را هدر داده‌اند. در نهایت، شاعر به بی‌فایده بودن نصیحت‌های واعظان برای افرادی که درگیر دنیای فانی‌اند اشاره می‌کند و به آن‌ها توصیه می‌کند که برای بهبود زندگی خود تلاش کنند.