نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۴ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

آنکه را هستی همیشه در طلب

در تو پنهان است از خود می طلب

زانچه میجوئی بروز و شب نشان

در بر تو حاضر است او روز و شب

تار و پود هیکلت او می تند

در دلت از وی فتد شور و شغب

از فراق او تن تو در گداز

رشتهٔ جانت از او در تاب و تب

روی او سوی تو ای غافل زخود

چشم بگشا هان چه شدپاس ادب

مایهٔ شادی درون جان تست

از چه غم داری تو ای کان طرب

یکنفس از دیدنش فارغ مباش

در لقا یکدم میاسا از طلب

حاضر و غایب بغیر از وی که دید

من هرب منه الیه قد رغب

حکمت او بس غرایب را مناط

قدرت او بس عجایب را سبب

ای زسر تا پا همه خلقت غریب

ای ز پا تا سر همه امرت عجب

جامع اضداد جز حق نیست فیض

ره بحق بنمودمت زین ره طلب

هر کسی در غور این کم میرسد

گر رسیدی تو بدین مگشای لب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به جستجوی وجود و حقیقت درون انسان اشاره دارد. شاعر به ما می‌گوید که آنچه در پی آن هستیم، در واقع در درون خودمان نهفته است و به دنبال چیزی نرویم که در نزدیکی ماست. او به عشق و وصل اشاره می‌کند و می‌گوید که فراق و دوری از حقیقت، باعث رنج و درد می‌شود. همچنین به ما توصیه می‌کند که همیشه در طلب دیدار و شناختن این حقیقت باشیم و از آن غافل نشویم. در نهایت، شاعر هشدار می‌دهد که فهم عمیق این مسائل سخت است و اگر به آن دست یافتیم، نباید در مورد آن صحبت کنیم.