نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۷۶ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

منم که شیفتهٔ زلف تو ببوی توام

منم که واله و شیدای تو بموی توام

گر التفات کنی سوی من بجای خودست

گل سر سبد عاشقان روی توام

بزیر پرده نهانست عشق محجوبان

منم که عاشق پیدای روبروی توام

ترا خلایق گم کرده و نمیجویند

ز من نهٔ پنهان مست جستجوی توام

حدیث بی بصران با تو سرد می‌باشد

منم که روی برو گرم گفتگوی توام

همه ز جام صبوی خیال خود مستند

منم که مست ز جام تو و صبوی توام

شنیده‌ام که ز کوی تو میوزد بوئی

نشسته چشم براه گذار بوی توام

شنیده‌ام که ترا رحمتیست بی‌پایان

چهار چشم طمع دوخته بسوی توام

شنیده‌ام که بدان را به نیکوان بخشی

امید بسته و حیران خلق و خوی توام

ز خود اگرچه بدم نسبتم بتو نیکوست

سگم اگر چه ولی از سگان کوی توام

بغیر فیض که یارد چنین سخن گفتن

منم که مست تو و مست گفتگوی توام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق عمیق و شورانگیز گوینده به معشوقه‌اش است. او خود را شیفته و واله زیبایی و جاذبه‌های معشوق می‌داند و تأکید می‌کند که عشق او نسبت به این معشوق بی‌پناه و شفاف است. گوینده احساس می‌کند که دیگران اهمیت وجود معشوق را نمی‌دانند و خود او در جستجوی وصل و گفت‌وگو با اوست. همچنین، او به نعمت‌ها و رحمت‌های معشوق اشاره می‌کند و ابراز می‌دارد که اگر چه خود را فردی نیکو نمی‌داند، اما دلبستگی‌اش به معشوق او را به موجودی ارزشمند تبدیل کرده است. در نهایت، او مستی و شوری را که از عشق معشوق کسب کرده، بسیار گرانبها می‌داند.