نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۷۹ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

در دل توئی در جان توئی ای مونس دیرینه‌ام

در سینهٔ بریان توئی ای مونس دیرینه‌ام

ای تو روان اندر بدن ای هم تو جان و هم تو تن

ای هم تو حسن و هم حسن ای مونس دیرینه‌ام

هم دل تو و هم سینه تو گوهر تو و گنجینه تو

دیرین تو و دیرینه تو ای مونس دیرینه‌ام

بارم دهی آیم برت ورنه بمانم بر درت

ای لم یزل من چاکرت ای مونس دیرینه‌ام

بارم دهی خرم شوم ردم کنی درهم شوم

از تو زیاد و کم شوم ای مونس دیرینه‌ام

راهم دهی بینا شوم ردم کنی اعما شوم

از تو بدو زیبا شم ای مونس دیرینه‌ام

لطفم کنی گلشن شوم قهرم کنی گلخن شوم

گه جان شوم گه تن شوم ای مونس دیرینه‌ام

خواهی‌بخوان خواهی‌بران دل در تو دل‌بست ازازل

گشتم ز تو مست از ازل ای مونس دیرینه‌ام

جان لم یزل در وصل بود یکچند هجرانش ربود

آخر همان گردد که بود ای مونس دیرینه‌ام

فیض است و گفتگوی تو شیدای جستجوی تو

شیء الهی کوی تو ای مونس دیرینه‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس عمیق عشق و ارتباط بین عاشق و معشوق اشاره دارد. شاعر معشوق را به عنوان همراه دیرینه و مونس خود توصیف می‌کند و بر پیوند درونی و روحانی خود با او تأکید می‌کند. او معشوق را هم جان و هم بدن خود می‌داند و از او می‌خواهد که او را در مسیر عشق هدایت کند. شاعر به تغییرات احساساتش اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه عشق می‌تواند انسان را به شادکامی یا الم بیاورد. در نهایت، او بر این باور است که این ارتباط عمیق و واقعی در نهایت به وصالی پایدار منتهی خواهد شد.