غزل شمارهٔ ۵۸۱ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گه جلوه لاهوت دهد جام شرابم
گه عشوهٔ نا سوت فریبد بسرابم
گه نقل و کباب از کف جانانه ستانم
گه فرقت جانانه کند سینه کبابم
جز محنت دوریش عقابی نشناسم
جز شادی نزدیکی او نیست ثوابم
بیدوست یکی تشنه لب گرسنه چشمم
با دوست چو باشم همه نانم همه آبم
شد عمر گرامی همه در مدرسها صرف
کو عشق که فارغ کند از درس و کتابم
کو عشق که معمور کند خانه دل را
عمریست ز ویرانی دل خانه خرابم
تا چند درین بادیه سرگشته توان بود
ای خضر خدا ره بنما راه صوابم
فیض و سر تسلیم و رضا بر قدم دوست
گر تیغ کشد بر سر من روی نتابم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر به بیان حالات و احساسات خود در ارتباط با عشق و دوستی میپردازد. او از تجربیات مختلفی مانند شادی و درد، وصال و فراق، و تاثیر عشق بر وجودش سخن میگوید. شاعر به شدت تحت تاثیر دوری از محبوبش قرار دارد و زندگیاش را بیدوست همچون بیروح و ناامید میداند. او همچنین از یادگیری و تحصیل در مدرسهها سخن میگوید و longing for love و احساس خستگی از ویرانی دلش را ابراز میکند. در نهایت، او به دنبال راهی صحیح و الهامبخش از خضر (نماد راهنمایی) است و آمادگی خود را برای پذیرش هر نوع قضا و قدر از طرف دوست بیان میکند.