غزل شمارهٔ ۵۹ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
زان دو چشمم مدام مست و خراب
میکشم لحظه لحظه جام شراب
میشوی از فورغ حسن آتش
میشوم از نگاه حسرت آب
غمزهٔ شوخ چشم فتّانت
میبرباید دل از اولوا الالباب
هوشمندان زنرگس مستت
بیخود افتاده اند مست و خراب
قامتی خواهد آمدم در بر
دوش دیدم قیامتی در خواب
خون دل تا بکی بدیده برم
چون کنم در جگر ندارم آب
در وصلت چو بستهٔ بر فیض
افتح یا مفتح الابواب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به حس دلباختگی و عشق میپردازد. شاعر از حال و روز خود میگوید که به دلیل زیبایی معشوق، همواره مست و خراب است. او از لحظات شیرین وصال و نگاههای شاعرانه صحبت میکند و به تأثیر عشق بر دل و جانش اشاره میکند. همچنین به تصویر قیامتی که در خواب دیده، و غم و حسرتی که در دل دارد، پرداخته و در نهایت به درخواستی برای گشایش درهایی که به عشق منتهی میشوند، اشاره میکند.