غزل شمارهٔ ۶۱۲ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
ز تو ای گشاد دلها همه کار بسته دارم
ز تو ای دواء و درمان دل و جان خسته دارم
بامید آنکه شاید بهوای تو ببندم
همه تار و پود خود را ز جهان گسسته دارم
نه نگاه نیم مستت دل من بجا گذارد
نه ز بند شست زلفت سر موی رسته دارم
همه رنج و محنت و غم همه درد و سوز و ماتم
سپه بلای عشقت بدلم نشسته دارم
بتو بستهام دلی را که شکسته است صد جا
بپذیر عذرم ای جان که شکسته بسته دارم
بشکیب تا بسوزد دل و جان در آتش او
دل و جان چسودای فیض که ز غیر رسته دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوقش است. شاعر از احساسات و دردهایی که به خاطر عشقش متحمل میشود، صحبت میکند و میگوید که تمام وجودش را برای او تقدیم کرده و به خاطر او از دنیا جدا شده است. او به معشوقش تقاضا میکند که وضع او را درک کند و محبتش را بپذیرد، زیرا دلش به خاطر عشق او شکسته و رنج میبرد. در نهایت، شاعر از آتش عشق که دل و جانش را میسوزاند، سخن میگوید و نشان میدهد که همه چیزش را برای این عشق گذاشته است.