نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۳۹ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

عمر عزیز تا یکی صرف در آرزو کنم

های بیا که آرزو جمله فدای هو کنم

چند خجل کند مرا توبهٔ آبروی بر

میسزد ار ز توبه خون ریزم و آنرو کنم

اشتر لنک لنک من پاش خورد بسنگ من

سنگ دگر چه افکنم زحمت او دو تو کنم

عشوهٔ توبه میخری یاری توبه میخورم

گر فتد او بدست من بین که باو چها کنم

رخ بنمای پیر من چند بخانقاه تن

نعره‌های هازنم مستی هوی هو کنم

چند تنم بگرد تن بخیه زنم برین بدن

بفکنم این تن و بجان روی بجستجو کنم

رو چو کنی بسوی من جان شودم تمام تن

بس ز نشاط جان و تن در تن و جان نمو کنم

جا طلبی ز من ترا بر سر خویش جا دهم

آب طلب کنی ز من دیده برات جو کنم

خانه سر ز ما سوی پاک کنم برای تو

منزل دل ز آب و گل بهر تو رفت و رو کنم

هم بشراب عشق تن پاک کنم ز هر درن

هم بشراب عشق جان بهر تو شست و شو کنم

کی بود ‌آنکه مست‌مست شسته زغیر دوست دست

پشت کنم بهر چه هست روی بروی او کنم

گه بوصال روی او جان کنم از شکوه کوه

گه ز خیال موی او شخص بدن چو مو کنم

گه بوصال جان دهم گه بفراق تن نهم

گه بخطاب انت انت گاه بعیب هو کنم

باز بده به فیض نقد هر‌ آنچه میدهی بده

عمر عزیز تابکی صرف در آرزو کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر شاعر به عشق و آرزوهایش اشاره می‌کند. او از عمر عزیز خود می‌گوید و اینکه چگونه تمام زندگی‌اش را در آرزوها صرف می‌کند. شاعر از توبه و خجالت ناشی از آن صحبت می‌کند و اینکه آیا باید خونش را در این راه بریزد یا خیر. همچنین او به درد و رنج خود در جستجوی عشق اشاره دارد و می‌خواهد به سوی پیر و رهنما برود. شاعر در ادامه ابراز می‌کند که می‌خواهد جان و جسمش را برای محبوبش پاک کند و در عشق غرق باشد. او به تغییر حالات خود در عشق و فراق می‌پردازد و در نهایت از محبوبش می‌خواهد که او را به فیض و نعمت برساند تا بتواند باز هم در آرزوها زندگی کند.