نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۳۶ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تیره شد در چشمم از دنیا بدر باید شدن

تنگ شد جا بر دلم جای دگر باید شدن

عقدهٔ دنیا زبال مرغ جان باید گشود

سوی فردوس برین با بال و پر باید شدن

پای تن بگذار و با بال روان پرواز کن

تاج قرب ار خواهی اینره را بسر باید شدن

متبع شرکست خود بینی ره توحید را

از وجود فانی خود بیخبر باید شدن

لوح دلرا شست و شوئی باید از ادناس طبع

از کدورتهای جسمانی بدر باید شدن

راه حق آسان توان رفتن بر آثار قدم

پیشوایان رفته اینره بر اثر باید شدن

معرفت را چون نهایت نیست راهش بیحد است

هر چه زان حاصل شود زان بیشتر باید شدن

تا نگردی فانی اندر حق نیاسائی ز خود

کی شیء هالک را مستقر باید شدن

فیض را چون عمر بگذشت و شد آلایش ز دست

سوی دارالخلد جنت زودتر باید شدن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن شاعر از تجربیات و احساسات شخصی خود صحبت می‌کند و به جستجوی حقیقت و معنای زندگی می‌پردازد. او به تنگناهای دنیوی و ناکامی‌هایی که انسان در زندگی از آنها رنج می‌برد اشاره می‌کند و تأکید دارد که برای رسیدن به آرامش و جاودانه شدن، باید از وابستگی‌های دنیوی رها شود. شاعر به پرواز روح و حرکت به سوی کمال و سعادت در دنیای دیگر اشاره می‌کند و تصریح می‌کند که برای رسیدن به مقام قرب الهی، باید خود را از قید و بندهای مادی رها سازد. او به این نکته می‌پردازد که شناخت حق و حقیقت نیاز به تلاش دارد و انسان باید از خودخواهی و خطاهای دنیوی دوری کند. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که برای رسیدن به جاودانگی و درک فیض الهی، باید تمامی آلودگی‌ها را کنار گذاشته و به سوی بهشت و خوشبختی حرکت کند.