غزل شمارهٔ ۷۸۳ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
بنشین سرو روانم بنشین
بنشین راحت جانم بنشین
بنشین مونس دیرینه من
بنشین تازه جوانم بنشین
بنشین مایهٔ آشفتگیم
بنشین امن و امانم بنشین
بنشین کفر من و ایمانم
بنشین نار و جنانم بنشین
بنشین مکسب و سودا گریم
بنشین سود و زیانم بنشین
بنشین حاصل و محصول دلم
بنشین جان و جهانم بنشین
دل ز من بردی و جان میخواهی
ای بقربان تو جانم بنشین
ای تو در جان و دلم جا کرده
وی تو عمر گذرانم بنشین
بنشین تا بخود آید دل فیض
تا که جان بر تو فشانم بنشین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساس عاشقانه و longing (دلتنگی) گوینده نسبت به محبوبش میپردازد. او از محبوب میخواهد که نزدیکش بنشیند و آرامش و امنیت را برای او به ارمغان بیاورد. همچنین اشاره میکند که محبوبش مونس و دلدار اوست و تمام جوانی و وجودش به او وابسته است. در نهایت، او از محبوب میخواهد که در کنار او بماند تا بتواند آرامش روحی پیدا کند و به عشقش بپردازد.