غزل شمارهٔ ۸۶ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
بندهٔ او من و او خدای منست
من برای وی و او برای منست
مقصد اصلی ندای کنم
سایر خلق چون صدای منست
هادی این رهم صلا بزنید
هر کرا پیرو هدای منست
میروم بر براق عشق سوار
قبهٔ آسمان درای منست
پیشوا و امام قافله ام
همهٔ خلق در قفای منست
آفتاب سپهر امر منم
خلق را نور از ضیای منست
فلک از های و هوی من در رقص
در ملک نیز های های منست
هر چه در عالم کبیر بود
جمله در جبّه و ردای منست
آفرینش اگر کلان ور خرد
همه در سایه لوای منست
زیر این قبه نیست خانهٔ من
عرصهٔ لامکان سرای من است
غربت افکنده است بر خاکم
صدر ایوان عرش جای من است
سرو پرواز لامکان دارم
کره چرخ بند پای من است
چون شدم گرم این سخنها گفت
با من آنکس که رهنمای من است
فیض بس زین بلند پروازی
این صفتهای اولیای من است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شاعرانگی از عشق و دلدادگی سخن میگوید. شاعر خود را به عنوان خدای محبوب میبیند و میگوید که وجود او وابسته به محبوب است و محبوب نیز برای اوست. هدف او هدایت و راهنمایی دیگران است و خود را پیشوای قافله عاشقان معرفی میکند. او به عشق، نور و میهمانی در عرصه لامکان اشاره دارد و میگوید که تحت این قبه هیچ خانهای ندارد جز آنکه در عرش و جایگاه بالای خود زندگی میکند. شاعر همچنین به پرواز در لامکان و دوری از خاک و مادیات اشاره میکند. به طور کلی، این نوشته نوعی ابراز عشق عمیق و الهام بخشی از وجود و مقام انسانی در ارتباط با معشوق است.