غزل شمارهٔ ۹۰۵ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در حسن بتان دلبر ما بلکه تو باشی
در غمزه زنان هوشبر ما بلکه تو باشی
چشم از رخ خوبان نکنم جانب محراب
بر ابروشان عشوه نما بلکه تو باشی
در زلف بتان کیست نهان رهزن دلها
زیر شکن زلف دو تا بلکه تو باشی
گستاخ بهر جا نتوانم نظر افکند
پنهان ز نظرها همه جا بلکه تو باشی
از کس نکنم شکوه چرا گفت و چرا کرد
دارنده بر آن جور و جفا بلکه تو باشی
بی پا و سر افتم بره بیسر و پایان
پا و سر هر بیسر و پا بلکه تو باشی
بر گفتهٔ فیض اهل دلی نکته نگیرد
گوینده پس پردهٔ ما بلکه تو باشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل درباره عشق و زیبایی است که شاعر به والاترین معشوقش تعلق دارد. او با دعا و تضرع از معشوق میخواهد که در تنهاییها و غمها، تنها او باشد. شاعر از عشق و زیبایی معشوقش سخن میگوید و میگوید که در هیچ جا نمیتواند به غیر او نگاه کند. او به زلف و ابروهای معشوق اشاره میکند و میگوید که همهی این زیباییها جای او را پر میکند. شاعر به شدت تحت تاثیر معشوقش است و به او اعتراف میکند که در برابر زیبایی و جذابیتش تسلیم است. در نهایت، اشاره میکند که هیچ کس نمیتواند او را درک کند، جز معشوقش.