غزل شمارهٔ ۹۵۵ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
بود گر در ما تو تنها در آئی
تو تنها در آئی و با ما در آئی
تنی چند بیجان همه چشم بر در
که تنها در آئی به تنها بر آئی
بدیوانگی سر بر آرند عشاق
که شاید ز بهر تماشا در آئی
خوش آندم که خنجر بکف بر سر ما
خرامان بقصد سر ما در آئی
بجای گیاه از زمین چشم روید
تفرج کنان چون بصحرا در آئی
خلایق ز حسن تو مدهوش گردند
خرامان بمحشر چو فردا در آئی
نخواهی گذشت از سر عشقبازی
مگر آنکه ای فیض از پا در آئی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و حضور معشوق اشاره دارد و بیان میکند که اگر عشق به ما وارد شود، همه چیز به زیبایی و رونق خواهد بود. شاعر از معشوق میخواهد که به تنهایی و با کمالاتش به زندگی او بیاید و میگوید که عشق و خوشی به همراه خواهد داشت. با ورود معشوق، همه چیز تغییر میکند و حتی خلایق از زیبایی او مدهوش میشوند. در نهایت، عشق را به عنوان نیازی اساسی معرفی میکند که باید در آن غوطهور شد.