نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۵۷ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

خوش آندم کز درم ای جان در آئی

در این غمخانهٔ هجران در آئی

شب تاریک هجرانرا کنی روز

چه خورشیدای مه تابان در آئی

ببالین غریبی دردمندی

دمی ای مایهٔ درمان در آئی

سر افتاده‌ای برداری از خاک

کنی لطف از در احسان در آئی

بپایت جان بر افشانم ز شادی

گرم در کلبهٔ احزان در آئی

کباب دل کشم پیش تو ای جان

گرم در سینهٔ بریان در آئی

بچشمم در نیاید هر دو عالم

گرم در دیدهٔ گریان در آئی

ندانستم که دشوار است این کار

گمان کردم بمن آسان در آئی

اگر جان در ره جانان کنی فیض

ببزم وصل جاویدان در آئی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به معشوق خود دعوت می‌کند که به سراغش بیاید و در زندگی‌اش نور و امیدی به ارمغان بیاورد. او از درد فراق و غم ناشی از جدایی می‌گوید و از معشوق می‌خواهد که با حضورش شب تار و غم‌انگیز را روز و روشنایی کند. شاعر ابراز می‌کند که تحمل این دوری برایش دشوار است و بدون معشوق هیچ چیز برایش ارزش ندارد. او به شدت به محبت و لطف معشوق نیازمند است و امیدوار است که با آمدن او، زندگی‌اش دگرگون شود و به وصالی جاودان دست پیدا کند.