نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۸ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

حاشا که من حدیث ثنای تو طی کنم

من لاف شوق می‏زنم این کار کی کنم

کو پیک صبح تا گله‏های شب فراق

با آن خجسته طلعت فرخنده پی کنم

مهدی کجاست تا همه محصول زهد و علم

در کار خدمت وی و اصحاب وی کنم

از نامه سیاه نترسم که روز حشر

با مهر اهلبیت صد این نامه طی کنم

تا زنده‏ام دم از نبی و آل می‏زنم

کی من حکایت جم و کاووس و کی کنم

جانم فدای اوست، بر فیض امانت است

روزی رخش بینم و تسلیم وی کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و ارادت عمیق خود به شخصیتی والامقام سخن می‌گوید و بیان می‌کند که اگرچه نمی‌تواند به طور کامل فضائل او را وصف کند، اما همواره از شوق و علاقه‌اش می‌گوید. او به دنبال کسی است که بتواند درد فراق را با او تقسیم کند و از علم و زهد خود برای خدمت به او بهره‌برداری کند. شاعر به این نکته نیز اشاره دارد که در روز قیامت، نامه اعمالش را با مهر اهل بیت، که نشانه‌ای از ارادتش است، تقدیم خواهد کرد. او تا زنده است از نبی و خاندانش یاد خواهد کرد و در نهایت، جانش را فدای آن شخصیت بزرگ می‌کند.