شمارهٔ ۱۱۲ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ما شبی دست برآریم و دعائی بکنیم
غم هجران تو را چاره ز جائی بکنیم
خشک شد بیخ طرب راه مقام تو کجاست
تا در آن آب و هوا نشو و نمائی بکنیم
دل بیمار شد از دست رفیقان مددی
تا طبیبش به سر آریم و دوائی بکنیم
مدد از مهدی هادی طلب ای دل ورنه
کار صعب است مبادا که خطائی بکنیم
سایه طایر کم حوصله کاری نکند
طلب از سایه میمون همائی بکنیم
کی بود نعرهزنان در قدمش از سر شوق
دست و تیغی بگشائیم و غزائی بکنیم
تا توان فیض ز حافظ سخنی پیدا کن
تا به قول و غزلش ساز و نوائی بکنیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساس و longing شاعر در مورد کسی میپردازد که از او دور شده است. شاعر از دلتنگی و غم هجران صحبت میکند و آرزو دارد دعایی کند تا غمش را رفع کند. او به دنبال جایی است که در آن فضا احساس آرامش کند و بتواند دوباره شادابی پیدا کند. همچنین به مشکلاتی که از سوی دوستانش به دلش آمده اشاره میکند و خواهان کمک و درمان است. در نهایت، شاعر از مهدی هادی کمک میطلبد و به اشعار حافظ اشاره میکند تا بتواند نوایی زیبا بخلق کند. شاعر امیدوار است که بتواند در دلش جایی برای شوق و شعف بیابد.