شمارهٔ ۱۱۳ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نماز شام غریبان چو گریه آغازم
به مویههای غریبانه قصه پردازم
به یاد مهدی هادی چنان بگریم زار
که راه و رسم فراق از جهان براندازم
من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب
مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم
خدای را مددی ای رفیق ره تا من
به کوی مهدی هادی علم برافرازم
هوای منزل او آب زندگانی و من
به خاک آتش بیگانه سوزم و سازم
به کوی تو نتوانم به خویش ره بردن
مگر به بال عنایت دهی تو پروازم
نه همدمی نه رفیقی نه مژدهٔ وصلی
بنال فیض که جز ناله نیست دمسازم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به شکست و غم ناشی از جدایی از مهدی هادی اشاره میکند و با برپایی نماز شام غریبان، احساس اندوه خود را ابراز میکند. او میگوید که یاد مهدی باعث گریهاش میشود و به یاد کردن از دوستان و رفقا میپردازد. در این مسیر، او به دعا از خداوند مینماید تا در راه رسیدن به مهدی یاریاش کند. شاعر احساس میکند که در غم و سختی تنهاست و هیچ امیدی به وصال ندارد، لذا تنها میتواند با ناله و بیکسی خود را تسلی دهد.