نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۵ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گرچه افتاد ز هجرش گرهی در کارم

همچنان چشم کرم از کرمش می‌‏دارم‏

می‏‌کشم بار چه کوه غم هجران امروز

تا که فردا دهد آن شه به بر خود بارم

به صد امید نهادیم در این بادیه پای

ای دلیل ره گمگشته فرو مگذارم

پاسبان حرم دل شده‌‏ام در همه شب

تا در این پرده جز اندیشهٔ او نگذارم‏

دیدهٔ بخت به افسانهٔ او شد در خواب

کو نسیمی ز عنایت که کند بیدارم‏

فیض از حافظ شیراز گرفت این ابیات

«در غم هجر تو می‏‌خوانم و خون می‏‌بارم»

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از غم و دلتنگی ناشی از جدایی و هجران می‌گوید. شاعر به رغم مشکلات و بار سنگین غم هجران، امید دارد که روزی معشوق را در آغوش بگیرد. او همچنان به یاد معشوق است و در شب‌ها مراقب دلش بوده و اجازه نمی‌دهد که غیر از او به ذهنش بیاید. شاعر به دنبال نشانه‌ای از عنایت معشوق است تا بیدار شود و در عمق اندوهش، به یاد او شعر می‌سارد و احساساتش را بیان می‌کند.