نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۹ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم

لطف‏ها می‏کنی ای خاک درت تاج سرم‏

کاش راهی به سر کوی تو می‏داشتمی

تا به سر سوی تو می‏آمدم از هر گذرم‏

نتوان قطع بیابان فراق تو نمود

مگر آگه کنی از رسم و ره این سفرم‏

راه منزلگه خویشم بنما تا پس از این

پیش گیرم ره آن کوی و به سر می‏سپرم

همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس

که دراز است ره مقصد و من نوسفرم‏

خرم آن روز کزین مرحله بربندم رخت

وز سر کوی تو پرسند رفیقان خبرم‏

ای نسیم سحری بندگی ما برسان

گو فراموش مکن وقت دعای سحرم

شاید ای فیض اگر در طلب گوهر وصل

دیده دریا کنم از اشک و در او غوطه خورم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن از شاعر به آرزو و longing اشاره دارد و بیان می‌کند که شاعر خود را در برابر عظمت معشوقش کوچک می‌داند. او از خداوند می‌خواهد که راهی به سوی معشوقش نشان دهد تا بتواند به او دست یابد. همچنین، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که در این مسیر، نیازمند یاری و دعاست و امیدوار است روزی به وصال معشوق برسد. در نهایت، او به شدت احساس می‌کند که برای دست یافتن به این هدف، باید با اشک‌ها و دعاها در طلب معشوق خود تلاش کند.