نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۸ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

روزی مرا وصال تو روزی اگر شود

بر منتهای همت خود کامران شدم

زاندم که خیل شوق رخت رو به دل نهاد

ایمن ز جور فتنه آخر زمان شدم

آن روز بر دلم در معنی گشاده شد

کز دوستان یک جهت خاندان شدم

اول ز حرف و صوت وجودم خبر نبود

در مکتب ولای علی نکته‏دان شدم

ای گلبن حدیقه بگزیده رسل

در سایه تو بلبل باغ جنان شدم

پر شد دلم ز مهر نبیّ و ولیّ و آل

زین دوستی به کام دل دوستان شدم‏

روزی بود به فیض بگوید امام عصر

خوش باش من به عفو گناهت ضمان شدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از روزی صحبت می‌کند که به وصال محبوب خواهد رسید. او در آن روز احساس رضایت و کامیابی خواهد کرد و شوق و عشق به محبوب در دلش جای خواهد گرفت. شاعر تاکید می‌کند که در این حالت از فتنه‌ها و مشکلات زمانه در امان خواهد بود و ارتباط عمیق‌تری با دوستان و خاندان خود برقرار خواهد کرد. همچنین، او به یادگیری و رشد معنوی خود در مکتب ولایت علی اشاره می‌کند و محبت به پیامبر و اهل بیت را به عنوان منبع خوشبختی می‌داند. در نهایت، به انتظار فیض امام زمان و عفو گناهان اشاره می‌کند که نشان از امید و آرامش دارد.