شمارهٔ ۱۲۱ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
گو شیعه امامم و سوگند میخورم
عصر ظهور حضرت او خواهم از خدا
پیرانه سر هوای جوانیست بر سرم
مولا من به عرش رسم گر ز روی فضل
مملوک آن جنابم و مسکین این درم
من جرعهنوش مهر تو بودم چه در ازل
کی ترک آب خورد کند طبع خو گرم
گر باورت نمیشود از بنده این حدیث
از گفته کمال دلیلی بیاورم
«گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر
آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم»
نامم ز شیعیان و محبان مباد اگر
غیر از محبت تو بود شغل دیگرم
بال و پری ندارم و این طرفه ترکه نیست
غیر از هوای منزل سیمرغ در سرم
عهد الست بود مرا با ولای تو
از شاهراه عمر بر این راه بگذرم
ای عاشقان روی تو از ذره بیشتر
من چون رسم به وصل که از ذره کمترم
شکر خدا که سینهام از مهر تو پر است
کامی که خواستم ز خدا شد میسرم
راهم مزن به وصف زلال خضر که من
از جام آل جرعهکش حوض کوثرم
اخلاص فیض هست ز حافظ زیادتر
حقا بدین گواست خداوند داورم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و ارادت عمیق شاعر به امام خود و انتظار ظهور آن حضرت است. شاعر میگوید که از آغاز آفرینش، عاشق و پیرو امام بوده و به عشق او جان میدهد. وی تأکید میکند که تنها عشق به امام است که برای او اهمیت دارد و هرگونه محبت دیگر در زندگیاش معنا ندارد. شاعر از خداوند میخواهد که به او توفیق دهد تا در راه ولایت امام پیش برود و از او در روز قیامت شفاعت بخواهد. او در نهایت از شکرگزاری به خداوند به خاطر پر بودن قلبش از محبت امام سخن میگوید.