شمارهٔ ۱۲۴ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
خاک کوی تو شوم از دو جهان برخیزم
به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی
از سر خواجگی کون و مکان برخیزم
یارب از ابر هدایت برسان بارانی
پیشتر زانکه چو گردی ز میان برخیزم
بگذرم گر ز جهان بر سر خاکم آرش
... ان برخیزم
فاش کن سرّ قیامت ز قیام قائم
قامتش را بنما کز سر و جان برخیزم
قامت قائم حق را چو ببینم قائم
همچو فیض از سر اسباب جهان برخیزم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به yearning و اشتیاق خود برای وصال معشوق اشاره میکند و از خواستهاش برای رسیدن به او میگوید. او میخواهد از همه چیزهایی که او را از وصل معشوق بازمیدارد، عبور کند و حتی از دنیا و مادیات دل بکند. همچنین از خداوند درخواست میکند که هدایتی به او برساند تا بتواند به معشوق برسد. در نهایت، شاعر به قیامت و ظهور حق و حقیقت اشاره میکند و ابراز آمادگی میکند که در آن لحظهها از دنیای مادی جدا شود.